«هو المعبود»
اين روزها همه با حسين (ع) نوشتن را سر مي گيرند ... من اما از مولايم علي مي آغازم ... و از دل تنگ و تنهايش ... مولايي که در فراغ بانويش زهرا دردها کشيد و اشک ها ريخت ... و چه جهالت ها که تحمل نکرد ... جهالتي که پس از او حسين را نيز سر بريد ... عباس را هم بر زمين زد ... و اي کاش ما از اين جهالت بيرون مي آمديم تا خون حسين و اشک علي به بار نشيند ...
ولله نمي توانم بنويسم ...
از غصه هاي علي مگر مي توان نوشت ...
ولله نمي توان از «هل من ناصر ينصرني» ِ حسين نوشت ...
اگر از عشق بگويم تاب نخواهي آورد از عشق علي و زهرا ... از عشق زينب و حسين ...و امان از دل زينب
اگر از تاريخ بگويم تاب نخواهي آورد که آدم چگونه بر حسين گريست ... و ابراهيم چگونه درک کرد کربلا را و نوح و عيسي و موسي ...
اگر از قتلگاه بگويم تاب نخواهي آور قتلگاه عباس را ... قتلگاه حسين را ... محراب علي را
پس چه بگويم که قلم هم توان نگارش را ندارد
چه بگويم که که ما هنوز هم حسين را سر مي بريم... هنوز هم علي را تنها مي گذاريم .. هنوز هم مي گذاريم بر نازنين صورت زهرا سيلي زنند ...
يا صاحب الزمان خدا صبرتان دهد اين روزها چه مي کشي ... داغ عاشورا و حسين و عباس داري و ما نمک مي زنيم بر زخمهايت ... عاشورا يک روز بود و اين روزها مي بيني که حسين را هر روز در اين دنيا سر مي برند ... هر چند که لايق نيستم اما مرا در غم خود شريک بدان ...

هر شب
مي روم،بي ترس،بي واهمه
صداي طبل مي آيد
سيه پوشان به صف
دستهء زنجيرها بر کف
سمبل جنگ است و ديگر هيچ
پسرهاي نا بالغ
به تمثال همان فرزندهاي او
يکي بر دوش دارد پرچم سبزي
و آن يک بيرق سرخي به رنگ خون
عقب تر...
ميبرند فانوسها بر دوش
پس آن چند علم ....سنگين
پر از پر،تيغه هاي بيشمارش بيش
و نقشي است از يک اسم
از نام بزرگ مرد تاريخ است
همان آزادهء آزاد
يگانه رهبر بي لشگر صحراست او آري
.
جوانها مي فشارند دستهءزنجيرها بر کف
صداي طبل مي آيد
کسي در گوش ها باز نوحه مي خواند
دلم در سينه بي تاب است
صداي طبل مي آيد
نوحه خوان بيداد مي خواند
صف زنجيرزن ها راه مي افتد
صداي خوردن آهن به پشت خود
لرزه بر دلها مي اندازد
نگاهي اشک آلود است
درون سينه ها ،دردي غم آلود است
جواني کوزه اي بر دوش مي آيد
همانا سمبل عباس
همان سقاي بي آب در صحراست
و اين گهوارهء طفل صغير اوست
علي اصغر که تيري بر گلوي اوست
همه جا خون و شمشير است
سر مردان که بر نيزه
گلوي کودکان پاره
صداي ضجه و فرياد و بيداد است
طبالها بر طبل مي کوبند
همه جانها شده فرياد
يا حسيييييين...
يا حسين...