تبليغاتX
آخر جاده یک رویا ... content=" آخر جاده یک رویا ... - انتظارت را میکشم ........... - royamm - آخر جاده یک رویا ..." name=description>



salam..

dostane khobam man beram ye moshkeli pish omade to zendeghim ke nemitonam ta 3 mah dige biyam net...

az shoma khahesh mikonam ke beram DOA konid ke in moshkeli ke pish omade beram hal she.

feramosham nakonid

kochike shoma ROYA 

 

+ نوشته شده در  2008/6/8;ساعت 0:37 AM;  توسط رویا;  | 

 
119 magnify
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی!'

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: 'نمی فهمم

خداوند جواب داد: 'ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند

+ نوشته شده در  2008/6/5;ساعت 11:45 AM;  توسط رویا;  | 

 
222 magnify
به نام خدای مهربون

سلام
دوباره یه مطلب جدید ... خواهشاْ حتماْ بخونید . اگه دوست ندارید نظر بدید عیبی نداره
فقط مطلب رو کامل بخونید . ممنونم . یا حق

دامهاي شيطان رجيم

شيطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از اينکه از بهشت رانده شود خدا را بسيار عبادت مي کرد .به همين دليل عزازيل نام گرفت . حضرت علي (ع) فرمودند : شيطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد و فقط يک نماز دو رکعتي او چهار هزار سال طول کشيد.

وقتي خدا انسان را از خاک آفريد و در آن روح دميد ،به تمام ملائکه دستور داد که بر آدم سجده کنند و همه سجده کردند به غير از ابليس که به خدا گفت : مرا از آتش آفريده اي و او را گل بد بو پس مقام من از او بالاتر است و براي او سجده نمي کنم . سپس خداوند به او گفت : از درگاهم بيرون برو که تو از رانده شده گان هستي . سپس شيطان به خداوند گفت : من هفتاد هزار سال تو را عبادت کرده ام و خودت فرموده اي که هر کس مرا عبادت کند عبادتش را بي نتيجه نمي گذارم وعوضش را به او مي دهم . خداوند فرمود : هر چه بخواهي در دنيا به تو عطا مي کنم . شيطان گفت : اول اين که اجازه بدهي تا قيامت زنده بمانم . خداوند فرمود : تا روز معلومي تو را مهلت مي دهم . دوم اينکه در مقابل هر يک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کني که براي هر يک از اولاد آدم دو فرزند را مسلط کنم تا آنها را به گمراهي و اغوا بکشانم . خداوند باز هم قبول کرد . سوم اينکه از تو مي خوام مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جريان دهي که از هر جاي بدن او بتوانم او را به معصيت بکشانم . چهام اينکه مي خواهم اولاد آدم ما را نبينند ولي ما آنها ببينيم . پنجم اينکه از تو مي خواهم به من قدرت دهي که به هر شکلي که مي خواهم درآيم وهر کجا که خواستم بروم . ششم اينکه از تو مي خواهم تا دم مرگ نيز ،پيش اولاد آدم باشم (يعني حتي وقتي حضرت ملک الموت عزرائيل براي قبض روح به سراغ انسان مي آيد شيطان هم حاضر شود و انسان را وسوسه مي کند تا کافر از دنيا برود . ) چنانکه امام محمد باقر فرمودند : هنگاميکه انسان در حال جان کندن است خيلي تشنه مي شود و در آن هنگام شيطان با يک ليوان آب مي آيد و مي گويد اگر بر من سجده کني و کافر شوي اين آب را به تو مي دهم . اگر انسان مومن و نماز خوان باشد آب را قبول نمي کند و در غير اينصورت اگر بر شيطان سجده کند شيطان آب را مي ريزد و مي گويد من از تو بيزارم و مي رود . هفتم اينکه از تو مي خواهم مرا مخصوصا بر سينه اولاد آدم مسلط گرداني تا او را وسوسه کنم . خداوند در پايان مي فرمايد : تمام خواسته هايت را برآورده مي کنم ولي هرکس پيرو تو باشد و فريب تو را بخورد من او را با تو به دوزخ مي افکنم که بد منزلگاهي است . بعد شيطان ميگويد : اي خدا به عزت و جلالت قسم که همه انسانها را گمراه مي کنم مگر عده محدودي که بندگان خاص تو هستند وگرنه بقيه همه بنده من هستند . سپس گفت : حالاکه من را بيرون مي کني جايي براي زندگي کردنم معين کن . خداوند فرمود : تو را در حمام ها و هر کجا که محل رفت و آمد مردم است قرار دادم . شيطان گفت: غذاي من چه باشد . خداوند فرمود : سر هر سفره اي که نام من برده نشده بنشين و با آنها که همچون حيوان گرسنه و حريص بدون گفتن آيه شريفه بسم الله الرحمن الرحيم غذا مي خورند تو هم بخور. حضرت امام محمد باقر در اين باره فرمودند : اگر اول غذا يادتان رفت بسم الله بگوييد آخر غذا بگوييد که شيطان هر چه خورده را استفراغ کند . بعد شيطان گفت که من احتياج به آب دارم . خداوند فرمود : آب تو شراب و هر چيز مست کننده باشد . بعد گفت براي من کتابي قراربده . خداوند فرمود : کتاب تو وشم (خال کوبي هايي که بعضي بر روي بازوها و اندامهاي يکديگر مي کنند و کتب سحر و جادو ) است . اولين کسي که سحر و جادو را به انسان آموخت نيز شيطان بود . بعد شيطان گفت : براي من حديثي قرار بده . خداوند فرمود : حديث تو دروغ است و کساني که دروغ مي گويند حديث تو را نقل مي کنند . بعد گفت : براي من دام و وسيله شکار قرار بده .خداوند فرمود : شهوت را وسيله صيد کردن و به دام انداختن مردم قرار دادم . روزي که حضرت محمد (ص) شيطان را حاضر در مسجدالحرام ديد پيش او رفت و گفت : اي ملعون چرا ناراحتي ؟ شيطان گفت : از دست تو و امت تو ناراحتم . حضرت فرمود : چرا از من ناراحتي ؟ شيطان گفت : چون اينهمه تلاش مي کنم که مردم را گمراه کنم ولي تو در قيامت از آنها شفاعت مي کني و تمام زحمات مرا به هدر مي دهي به همين خاطر با تو دشمنم و از تو بدم مي آيد . حضرت فرمود :از دست امتم چرا ناراحتي ؟شيطان گفت : امت تو خصوصياتي دارند که امت هاي ديگر ندارند . ( منظور شيعيان پيامبر مي باشد ) اول اينکه : وقتي به هم مي رسند سلام مي کنند که سلام اسم خداست و من از اين اسم مي ترسم . دوم : اينکه وقتي همديگر را مي بينند به يکديگر دست مي دهند تا دستهايشان از هم در نيامده گناهانشان بخشيده مي شود . سوم : اينکه وقتي مي خواهند غذا بخورند بسم الله مي گويند و من نمي توانم غذا بخورم و گرسنه مي مانم چهارم : اينکه بعد از غذا الحمدلله مي گويند . پنجم : آنکه وقتي مي خواهند کاري کنند انشاءالله مي گويند و من ديگر نمي توانم در کارهايشان مداخله کنم و آنها را بر هم زنم . ششم : آنکه وقتي اسم تو مي آيد بلند بلند صلوات ختم مي کنند و آنقدر ثواب آن زياد است که من فرار مي کنم . هفتم : آنکه صدقه مي دهند همه گناهانشان آمرزيده مي شود . هم هفتاد نوع بلا را از خود دور مي کنند . به همين دليل . حضرت نبي اکرم (ص) فرمودند : وقتي انسان دستش را در جيبش مي کند که پولي را صدقه دهد هفتاد شيطان دست او را ميگيرند تا او را منصرف نمايند و نگذراند که او صدقه دهد . هشتم : آنان قرآن مي خوانند و در خانه اي که قرآن خوانده مي شود ديگر جايي براي من نمي ماند . چون در آن خانه ملائک رفت و آمد دارند . نهم: آنکه مرا زياد لعنت مي کنند و وقتي مرا لعنت مي کنند يک زخم بر بدنم مي افتد و تا زماني که همان شخص را به گمراهي نکشانم آن خوب نمي شود . دهم اينکه هنگامي که گناه مي کنند سريع توبه مي کنند و زحمات مرا به هدر مي دهند . يازدهم : اينکه عطسه که مي کنند الحمدالله ميگويند . حضرت فرمودند : عطسه از طرف خدا و خميازه از طرف شيطان است . وقتي عطسه کرد بايد الحمد الله بگويد و حق مسلمان بر ديگري است که اگر کسي را ديد که عطسه مي کند بگويد يرحکم الله و اين حق مسلمانان بر گردن يکديگر است و وقتي انسان نماز خواند شيطان از او دور مي شود . بخصوص اگر سجده نماز طولاني باشد شيطان از روي ناراحتي فرياد مي کند . حضرت امام صادق (ع) فرمودند : هرکس نماز نخواند از شيطان پست تر و خبيث تر است چون شيطان يک خطا کرد و آن هم اينکه بر آدم سجده نکرد ولي انسان اگر نماز نخواند براي خدا سجده نمي کند . حضرت محمد (ص) فرمودند : مجوز عبور از پل صراط نماز است . و فرمودند : اگر نماز مومن قبول شود اعمال او نيز قبول درگاه الهي مي باشد ولي اگر نمازش قبول نشود بقيه اعمالش قبول نخواهد شدو در نمازها نماز سبح خيلي سفارش شده است و دليل اين است که در هنگام شب فرشتگان شب پيش انسان هستند و اعمال شب را مي نويسند و هنگامي که اذان صبح را مي دهند فرشتگان شب مي روند و جاي خود را به فرشتگان روز مي دهند . پس اگر نماز صبح را بخوانيم در دو پرونده ثبت مي شود و آخرين عمل که همان نماز صبح است را فرشتگان شب مي نويسند و اولين چيزي که در پرونده صبح ثبت مي شود همان نماز صبح است و همچنين از حضرت امام صادق (ع) منقول است که از صفات مومن اين است که بسم الله الرحمن الرحيم را در نمازش بلند مي گويد . اگر سرنماز بسم الله را بلند نگوييم شيطان تا پايان نماز بر روي شانه انسان مي نشيند و انسان را وسوسه مي کند و نيز فرمودند : هر کس بعد از شروع سوره حمد اعوذبالله من الشيطان الرجيم را بگويد به اندازه هر مويي که در بدن اوست هزار حسنه براي او مي نويسند . و از حضرت پيامبر منقول است که هر کس بعد از نماز تسبيحات حضرت زهرا (س) (34 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه الحمد الله و 33 مرتبه سبحان الله ) را بگويد به خصوص اگر با انگشتانش بشمارد همان دستهايش او را روز قيامت شفاعت مي کنند . همچنين انجام اين عمل با تربت کربلا نيز در مفاتيح الجنان سفارش شده و ثواب زيادي براي آن نقل شده است .(neveshtei az dadashe mehdie golam)

+ نوشته شده در  2008/5/25;ساعت 8:29 PM;  توسط رویا;  | 

 


 

*بسم رب المهدی*

 

روزگار غریبی است دخترم

ودنیا از آن غریب تر!

این چه دنیایی ست که دختر رسول خدا

را در خویش  تاب نمی آورد ؟

این چه روزگار غریبی است که

آفرینش زن را در خود تحمل نمی کند ؟

این چه عالمی است که در دانه ی خدا را از خویش می راند ؟

روزگار غریبی است دخترم

ودنیا از آن غریب تر!

آنجا جای تو نیست...

دنیا هرگز جای تو نبوده

بیا دخترم؛بیا تو از آغاز هم دنیایی نبودی

تو از بهشت آمده بودی....

 

 

 

شهادت ام ابیها حضرت فاطمه ی زهراسلام الله علیها

 خدمت مولا صاحب العصر والزمان وهمچنین شیعیان راهش تسلیت باد

 

 ختم صلوات برای سلامتی وظهور آقا که یادتون نرفته  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/24;ساعت 11:40 PM;  توسط رویا;  | 

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم واست میمیرم*

جوابه دنیا رو میدم باهات میمونم

واسه همیشه خاطرات تو رو چه

خوب چه بد حک میکنم  توی تنهاییام فقط به تو فکر میکنم

با تو میمونم واسه همیشه..

 

+ نوشته شده در  2008/5/5;ساعت 8:3 PM;  توسط رویا;  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/5;ساعت 7:52 PM;  توسط رویا;  | 

خدایا بهش بگو اگه چشماشو نبینم میمیرم اگه

                                                                      اگه  دستاشو نگیرم میمیرم..

+ نوشته شده در  2008/4/29;ساعت 11:41 PM;  توسط رویا;  | 

 

 

از تو تا ويرونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله وا کردن در
فاجعه صدای بستن

برای ضيافت عشق
اگه شب ، شب غزل نيست
اگه نور آينه به آينه
اگه گل بغل بغل نيست

برای گلدون دستات
یه سبد رازقی دارم
بهترین قلب تو دنيا
برای عاشقی دارم

ترسم از بی رحمی شب نيست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفين قمری هاست

سهمی از رجعت انسان
سهمی از خدا شدن باش
سهمی از رجعت انسان
سهمی از معراج من باش

+ نوشته شده در  2008/4/20;ساعت 5:22 PM;  توسط رویا;  | 

 

گاهي اوقات آرزوميكنيم ايكاش فرصت ديگري داشتيم

تادوباره ازنوآغازكنيم

فرصتي ديگرتااشتباهاتمان راجبران كنيم

وشكستهايمان رابه پيروزي تبديل كنيم

براي يك شروع ديگر؛به زمان خاصي نياز نيست

تنهاكافيست كه واقعابخواهي

وازصميم قلب تلاش كني

براي كمي بهترزندگي كردن

براي هميشه بخشنده بودن

براي افزودن كمي نورآفتاب؛به دنيايي كه درآن زندگي مي كنيم

هرگزازاميددست برندار

فكرنكن كه رشته كارهادردست تو نيست

هميشه فردايي هست

وحتمافرصتي ديگر

براي شروعي ديگر

 ..................................................................

زندگي هميشه نشانه هاشو سر بزنگاه به ادم نشون ميده فقط كافيه ادمي چشمان تيزبيني داشته باشه تابتونه اين نشونه هارو سريع ببينه...ديروز اتفاقي يه نوشته رو ديدم

: Don’t let life discourage you
everyone who got where he is
had to begin where he was

Richard L. Evans

احساس ميكنم اين جمله يه نشونه خيلي واضح از اين واقعيت بود كه از رفتن گريزي نيست پس اگر بنا به رفتن است قاطع و استوارگام برداروامروزيه حس ديگه دارم يه حس ويك انگيزه قوي براي رفتن

ترجمه متن انگليسي:نگذار زندگي توراازرفتن نااميدكند.هركسي براي اينكه به جايي كه هست

برسدبايدازجايي كه بود اغاز كند

آزادی، چیزی نیست. جایی نیست.

آن در اولین قدم است

 

+ نوشته شده در  2008/4/8;ساعت 9:44 PM;  توسط رویا;  | 

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد.خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.
I asked god to take away my habit
God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
I asked god to make my handicapped child whole
God said, no body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.
I asked god to grant me patience
God said, no Patience is a byproduct of tribulation
It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت كن.فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
I asked god to give me happiness
God said, no I give you blessings happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند.
I asked god to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شوي.

I asked god to make my spirit grow
God said, no You must grow on your own
But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام.
I asked god for all things that I might enjoy life
God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.

I asked god to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea

+ نوشته شده در  2008/3/10;ساعت 2:24 PM;  توسط رویا;  | 

 

خداي من كمكم كن خواهش ميكنم .....ديگه خستم

جزء حس غريب بي کسي احساس نکردم
خدايا ديروز دلم را در اوج اسمان ديدم ولي امروز پرنده ي دل من زخمي تر از هميشه پرهايش را به روي زمين باز کرده است
نميدانم شايد هم خودم مقصرم ولي خدايا بگو.بگو گناهم چيست
خود ميدانم شايد گناه من اينست که نگاهي را عاشق خودم کردم ولي حالا که به نگاهش محتاجم نيست
من به اندازه ي تمام بودنم برايش حرف داشتم ولي او من را تنها گذاشت خدايا من از تو هيچ نميخواهم
فقط خدايا رفيقم باش و به دردهايم گوش کن چون تو خود ميداني من هيچ رفيقي جزء تو ندارم
اگر تو هم نباشي من ديگر هيچم
خدايا بمان.بمان و نگاهم را بخوان
نگاه من هميشه به در است تا روزي که قاصدک زندگيم خبري از تو براي من بياورد
ولي قاصدک هم من را تنها گذاشت و رفت
نميدانم شايد هم از انتظار من خسته شده
خدايا تو همه ي زندگي من هستي همه ي زندگي من هيچ وقت نگاهت را از من دريغ نکن.
هيچ وقت
ديروز در تمام کوچه هاي زندگيم دنبال يک حس مبهم بودم ولي هيچ حسي

 

تقیدیم به تو

نظر يادتون نره      

+ نوشته شده در  2008/3/4;ساعت 12:28 PM;  توسط رویا;  | 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

+ نوشته شده در  2008/3/4;ساعت 11:45 AM;  توسط رویا;  | 

 

«هو المعبود»

اين روزها همه با حسين (ع) نوشتن را سر مي گيرند ... من اما از مولايم علي مي آغازم ... و از دل تنگ و تنهايش ... مولايي که در فراغ بانويش زهرا دردها کشيد و اشک ها ريخت ... و چه جهالت ها که تحمل نکرد ... جهالتي که پس از او حسين را نيز سر بريد ... عباس را هم بر زمين زد ... و اي کاش ما از اين جهالت بيرون مي آمديم تا خون حسين و اشک علي به بار نشيند ...

ولله نمي توانم بنويسم ...

از غصه هاي علي مگر مي توان نوشت ...

ولله نمي توان از «هل من ناصر ينصرني» ِ حسين نوشت ...

اگر از عشق بگويم تاب نخواهي آورد از عشق علي و زهرا ... از عشق زينب و حسين ...و امان از دل زينب

اگر از تاريخ بگويم تاب نخواهي آورد که آدم چگونه بر حسين گريست ... و ابراهيم چگونه درک کرد کربلا را و نوح و عيسي و موسي ...

اگر از قتلگاه بگويم تاب نخواهي آور قتلگاه عباس را ... قتلگاه حسين را ... محراب علي را

پس چه بگويم که قلم هم توان نگارش را ندارد

چه بگويم که که ما هنوز هم حسين را سر مي بريم... هنوز هم علي را تنها مي گذاريم .. هنوز هم مي گذاريم بر نازنين صورت زهرا سيلي زنند ...

يا صاحب الزمان خدا صبرتان دهد اين روزها چه مي کشي ... داغ عاشورا و حسين و عباس داري و ما نمک مي زنيم بر زخمهايت ... عاشورا يک روز بود و اين روزها مي بيني که حسين را هر روز در اين دنيا سر مي برند ... هر چند که لايق نيستم اما مرا در غم خود شريک بدان ...

Image hosted by TinyPic.com

 

 

 هر شب

مي روم،بي ترس،بي واهمه

صداي طبل مي آيد

سيه پوشان به صف

دستهء زنجيرها بر کف

سمبل جنگ است و ديگر هيچ

پسرهاي نا بالغ

به تمثال همان فرزندهاي او

يکي بر دوش دارد پرچم سبزي

و آن يک بيرق سرخي به رنگ خون

عقب تر...

ميبرند فانوسها بر دوش

پس آن چند علم ....سنگين

پر از پر،تيغه هاي بيشمارش بيش

و نقشي است از يک اسم

از نام بزرگ مرد تاريخ است

همان آزادهء آزاد

يگانه رهبر بي لشگر صحراست او آري

.

جوانها مي فشارند دستهءزنجيرها بر کف

صداي طبل مي آيد

کسي در گوش ها باز نوحه مي خواند

دلم در سينه بي تاب است

صداي طبل مي آيد

نوحه خوان بيداد مي خواند

صف زنجيرزن ها راه مي افتد

صداي خوردن آهن به پشت خود

لرزه بر دلها مي اندازد

نگاهي اشک آلود است

درون سينه ها ،دردي غم آلود است

جواني کوزه اي بر دوش مي آيد

همانا سمبل عباس

همان سقاي بي آب در صحراست

و اين گهوارهء طفل صغير اوست

علي اصغر که تيري بر گلوي اوست

همه جا خون و شمشير است

سر مردان که بر نيزه

گلوي کودکان پاره

صداي ضجه و فرياد و بيداد است

طبالها بر طبل مي کوبند

همه جانها شده فرياد

يا حسيييييين...

يا حسين...

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/9;ساعت 10:41 PM;  توسط رویا;  | 

بی آنکه بخواهم انتظارت را میکشم

حتی با اینکه میدانم نخواهی آمد

باز هم ثانیه ها را یک به یک میشمارم

تشنه تر از کویر میمانم

در انتظار طنین صدایت

و گاه احساس میکنم

پریشان تر از باد میشوم

در میان خاطرات با تو بودنم

 

+ نوشته شده در  2007/11/23;ساعت 11:50 AM;  توسط رویا;  |